کمی آن دورتر

این روزها، روزهای شلوغ بچه مدرسه ای ها ، یکی کیف می خرد، یکی دیگر روپوش و دیگری مداد و تراش

 

 

اما زمان ما نمی خواهم بگویم که کیف و کتاب و کفش نبوده اما این شکلی نبود، دفترهای ما مانند الان نیست که فانتزی و گل و منگلی باشد یک دفتر ساده با جلد خاکی، اگر رنگی بود رنگی یک دست سبز یا آبی و زرد بود همه هم تعاونی بودند و با ورقهای کاهی که اگر الان باشد بچه های این دروه و زمانه آن را ورق هم نمی زنند. بوی نوی پاک کن و نوک تیز مداد ها دل خوشی ما در شروع سال بوده و مراقبت از گم نشدن مداد های رنگی تها دلهره ما بود. و اما کیف، یک کیف معمولی و ساده یا یک کلاسور که دو طرف آن اغلب عکس بازیگران تلویزیون یا بازیکنان فوتبال بوده از تیم های خارجی گرفته تا استقلال و پرسپولیس.

بچه هایی که توان خرید آن هم نداشتند یک متر کش پیدا می کردند و آن را بجای کیف استفاده می کردند. جامدادی که نبود. خودکار مداد خود را با دست یا تو جیب می گذاشتیم (اگر جیب شلوار پاره نباشد) کمی که بزرگتر می شدیم دو خودکارقرمز و آبی را به همدیگرچسب می زدیم.کمی بیشتر که بزرگتر شدیم خودکار شش کار آمد که به نوبه خود محشر بود.

یادش بخیر ، یادش بخیر شعرهای

من یار مهربان دانا و خوش بیانم

انار صد دانه یاقوت دسته به دسته

باران باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بربام خانه

قدرت خدا هرچه بینه دیده خدایش آفریده