شب فراق حضرت علی(ع) از زبان ام کلثوم در آخرین افطار او چنین به تصویر آمده است: شب نوزدهم رمضان پدرم به خانه آمد و به نماز ایستاد. من برای افطار پدرم دو قرص نان جو با کاسه ای شیر و مقداری نمک در سفره نهادم. چون از نماز باز آمد نگاهی به سفره انداخت و به گریه گفت: دخترم مگر نمی دانی که پدرت به دو خورش افطار

نمی کند؟ یکی را بردار. کاسه شیر را برداشتم و پدر آخرین افطار خود را با نان جو و نمک میل کرد و دوباره به نماز ایستاد.

حضرت علی در آن شب پیوسته از خانه بیرون می رفت و به آسمان نگاه می کرد و قرار نداشت. آیا امشب، همان شب موعود است؟ آیا امشب  حضرت علی از رنج دنیا رهایی می یابد؟ سوره یس بر زبان علی جاری بود و با خدای خویش چنین می گفت: خداوندا بر من مرگ را مبارک گردان. دختر از پدر می پرسد امشب ترا چه می شود که خواب و قرار نداری؟ حضرت علی(ع) فرمود: امشب مرا وعده شهادت داده اند. چون آهنگ اذان برخاست، تسبیح گویان آسمان به شیون و صیحه درآمدند و هر یک به نوعی از رفتن امیرمؤمنان به مسجد مانع می شدند. مرغابیان نوحه می کردند و سد راه علی می شدند. دستگیره در ردای علی را می کشید. اما تقدیر رقمی دیگر زده بود و آسمان آماده دیدار علی می شد و ساعتی بعد صدای علی نیز بلند شد. قسم به خدای کعبه که رستگار شدم و از آسمان ندا برخاست علی مرتضی کشته شد.

تهدمت ولله ارکان الهدی   قتل بن عمی المصطفی   قتل علی المرتضی